تبليغاتX
همه چی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


همه چی

هر چی که بخوای پیدا میشه

چه خوش خيال بودم من ، نفرين به تو غريبه به تو كه روزي آشنا ترين لحظه هايم بودي سكوت خسته و قلب شكسته ام را ببين با من چه كردي ،؟ آيا تاوان عاشق شدن و عاشق بودن اين است پس نفرين بر عشق ...
آيا تاوان وفاداريم اين است كه هميشه بسوزم و بسازم و تنها بمانم . براي كسي كه خود سمبلي از ليلي مي دانست و از درون بويي از سنت و زيباي عاشقي نبرده بود ، سنتي كه در انوقت ليلي و مجنون به ان قسم مي خوردند و پيوند عشق مي بستند ، هيچ چيز ياري گسستن اين عشق را نداشت ، نفرين بر تو و قلب يخي ات كه درون ان حتي گرماي عشق اتشين و مجنون وار من هيچ اثري نداشت ، عاشقم كردي و در باغ سبز نشانم دادي و مرا با خود به دنياي رويايي پر از زيبايي هاي عشق بردي ولي وقتي چشم باز كردم و حقيقت را يافتم چيزي جز كوله باري از پشيماني و ياس و ناميدي از بي وفاييت و دورنگي و رنگ و ريايي تو نبود.
نفرين بر تو غريبه يادت مي ايد ان روزي كه با هم ابرها را پلكاني قرار داده تا خورد را به خورشيد تابان برسانيم و انجا خوشه هاي زرين از نوازش را چيديم و لحظه هايمان به مانند رنگين كمان رنگ عشق كرديم و تو گفتي مرا مالك تمام زيبايي ها مي كني .
حال مي بينم از تمام زيبايي ها سهم من زشتي و سياهي عشقي نافرجام است كه شرع نشده به پايان رسيد و مرا در زندان و قفس تنهايي ام محبوس كرد عشقي كه به سرعت جاي خود را به گدازه هاي اتشين خشم و نفرت داد.
دوران تنهايي شدنم را در جاده هاي انتظار گذراندم ، نفرين به تو غريبه ، باز ميان شقايقهاي سرخ گم خواهم شد ، ميروم تا اينده را با خيالم پيوند بزنم شايد بتوانم غريقي را با سيلي از امواج محبت به سوي سواحل مهربانيم بكشانم چيزي نخواهم گفت .
سكوتهاي سر به زير از كودكي با من است و من اين بار ميخواهم عاقلانه ببينم نه عاشقانه ...

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 1:3 توسط مهدیه| |

I love my EYES when u look into them

 

I love my NAME when u say it

 

I love my HEART when u love it

 

I love my LIFE when u are in it

 

 

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

 

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

 

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

 

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی . . .

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 13:9 توسط مهدیه| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 13:3 توسط مهدیه| |

به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد
 
 --------------
 
 عربستان و بسیاری از کشورهای عربی فردا را ولنتاین اعلام کردند
 
 --------------
 
 سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس‌ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک
 
 --------------
 
 اگه شکلات بودی شیرین‌ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی‌ترین بودی. اگه شمع بودی روشن‌ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک
 
 --------------
 
 امیدوارم خرس زیبایی‌ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم
 
 --------------
 
 میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه
 
 عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک
 
 --------------
 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 20:14 توسط مهدیه| |

14 فوریه چه احساسی در شما ایجاد می کند؟ شادی یا ترس؟ آیا می دانید که متولدین ماه های مختلف واکنش متفاوتی نسبت به این رویداد رمانتیک دارند و دوست دارند ولنتاین را به صورتی متفاوت جشن بگیرند؟

برج حمل (فروردین)

شما بیشترین کارت ها، گل ها، و شکلات ها را هدیه می گیرید. البته فکر کنم بدتان هم نمی آید که خودتان هم برای خودتان گل و شکلات بفرستید!

برج ثور (اردیبهشت)

یک دسته گل قاصدک، شکلات های ارزان قیمت و شامی در یک رستوران فَست فود؟ نگران نباشید، احتمالاً دارید کابوس می بینید!

برج جوزا (خرداد)

متولدین این ماه مثل سایر کارهایشان، امشب هم با دو نفر قرار دارند، و آخر شب را هم با دوستانشان برنامه می گذارند.  

برج سرطان (تیر)

فکر می کنم برای متولدین این ماه هیچ هدیه ای از یک دستمال ابریشمی گلدوزی شده و یک بسته شکلات قلب شکل بهتر باشد.

 

برج اسد (مرداد)

یک شاخه گل رزی که معشوقتان برایتان فرستاده است اصلاً خوشحالتان نمی کند. فکر می کنید لیاقت حداقل صدها شاخه گل را داشته اید!

 

برج سنبله (شهریور)

اصلاً دوست ندارید که جعبه شکلاتی را که هدیه گرفته اید را با کسی سهیم شوید. همه اش نگران این هستید که مبادا یکی به آنها ناخنک بزند یا گل هایتان را بو کند!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 20:13 توسط مهدیه| |

بقیه در ادامه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:16 توسط مهدیه| |

 

بقیه در ادامه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:13 توسط مهدیه| |

پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو عروسک اما امسال نمیدونم ولنتاین رو با کی جشن میگیری

.

.

.

هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتایت مبارک

 

valentine

v victor of love

a adoring u

l love u

e every thing 4u

n need u

t thinking of u

i i miss u

n nothing but u
 


0000000000000000000 000000000000
0000000000000000000 000000000000
0000000777770000000 777770000000
0000077777777700077 777777700000
0000777777777770777 777777770000
0000777777777777777 777777770000
7777770000ولنتاین مبارک00007777777
0000077777777777777 777777700000
0000007777777777777 777777000000
0000000077777777777 777700000000
0000000000777777777 770000000000
0000000000000777770 000000000000
0000000000000007000 000000000000

 


به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد

 


عربستان و بسیاری از کشورهای عربی فردا را ولنتاین اعلام کردند

 

 

سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک

 

 

اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک

 


امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم

 


میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه

عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک

 

نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست

 

قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
مرا در خود كشيدي برموداي من !!!

 

اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نیست

 


بهترين لحظه، لحظه ايست كه فكر كني فراموشت كردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بياد كه توش نوشته ميميرم برات !
ولنتاینت مبارک !

 

يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي
ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم !

 

با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . .

 

قاب عكستو زدم جاي ساعت ديواري
از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام . . .

 


عمري با غم عشقت نشستم
به تو پيوستم واز خود گسستم
وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود
تو را ديدم. پرستيدم . شکستم

 

زندگی عشق است افسانه نيست آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست


من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.

 

ز;ندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

 

هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تو رو نقاشي كنه، روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت...

 

م;يدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

 

حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهايی است كه براي نگفتن دارد و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي...


مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان

هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم

.

.

.

.

بی بهانه دوستت دارم


شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی

 

مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه

 

آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من

 

همه زندگی فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم

 

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

 

مبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویم مبادا شعله ای در آن نهان باشد

 

گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری

 

باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد

 

دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت

 

روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو

 

من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام

 

آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد
و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم


OVEYOUILOVEYOUILOVE YOUILOVEYOUILOVE YOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL ************ *** ************ *** YOUIL
UILO ************ ********* ********* ***** VE
EI ************ ********* ********* ******* IL
V ************ ********* ********* ********* O
O ************ ********* ********* ********* L
E ************ ********* ********* ********* U
YO ************ *HAPPY VALENTINE*** *******IL
YOUI ************ ********* ********* ***** EY
OVEYO ************ ********* ********* * LOVEY
OVEYOUIL ************ ********* ****** ILOVEY
UILOVEYOU ************ ********* ** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ************ ***** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************ * LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYO U *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEY OU * VEYOUILOVEYOUILOVEY 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:4 توسط مهدیه| |

راه و رسم عاشقی ...

 

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد ...

، می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد،

هر آن چه گفتم را باور کرد

و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت،

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

اما من!

هرگز حرف خدا را باور نکردم،

وعده هایش را شنیدم، اما نپذیرفتم،

چشم هایم را بستم تا او را نبینم

و گوش هایم را نیز، تا صدایش را نشنوم،

من از خدا گریختم بی خبر از آن که او با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم

نه آن گونه که خدا می خواست،...

به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد

و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت مدفون

شدم، من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم،

اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد، 

دانستم که نابودی ام حتمی است، با شرمندگی فریاد زدم:

 

"خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی،

با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم،

خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست"،

 

در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد

و مرا پذیرفت، نمی دانم چگونه اما

در کمترین مدت خدا نجاتم داد،

او مرا از زیر آوار زندگی بیرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید،

گفتم: "خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم"،

خدا گفت: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

و بدان در همه حال در کنار تو هستم"،

گفتم: "خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم"،

سپس بی آنکه نظر او را

بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم،

اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم

و او نیز فوری برایم مهیا می نمود، از درون خوشحال نبودم،

نمی توانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه،

از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام

از خدا نظر بخواهم، زیرا

سلیقه اش را نمی پسندیدم،...

با خود گفتم: "اگر من پشت به خدا کار کنم

و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند

و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم"،

پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم،

در حین کار اگر چیزی لازم داشتم

از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم،

عده ای که خدا را می دیدند

با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود،

نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند،

اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند

تا آنها نیز بهره ای ببرند،

در پایان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند

از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند،

همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند

و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم،

آنها به سرعت از من گریختند...

همان طور که من از خدا گریختم،

هر چه فریاد زدم، صدایم را نشنیدند،

همان طور که من صدای خدا را نشنیدم،

من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم،

قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود،

گفتم:

"خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند، انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم."
 

خدا گفت: "تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی،

از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند"،

گفتم: "مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و

سزاوار این تنبیه هستم،

اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی

هر چه گویی همان کنم،

دیگر تو را فراموش نخواهم کرد"،

و خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد،

نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم

و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.
 

گفتم:  "خدای عزیزم، بگو چگونه محبت تو را جبران نمایم؟"،

و خدا پاسخ داد: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم"،

پرسیدم: "چرا اصرار داری تو را باور کنم

و عشقت را بپذیرم؟"،

گفت: "اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی،

و اگر عشقم را بپذیری،

وجودت آکنده از عشق می شود،

آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آن هستی، می رسی و

دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیندازی،

چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی، زیرا تو و من یکی می شویم،

بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم

و بی نیاز از هر چیز، اگر عشقم را بپذیری تو نیز نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز خواهی شد.."
 

اگر گوشه ای از داستان زندگی من برای شما نیز صادق است،

تنها بدانید که او همیشه آنجاست، در کنار شما، مشتاق برای یاری رساندن به شما،

عشق او را بپذیرید، خواهید دید که با چه سرعتی زندگی شما ر متحول خواهد نمود.
من شما را باور دارم
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 13:57 توسط مهدیه| |

      Today I may lose something
     Tomorrow I can get anything
                        But...              
I never can lose & ever get one thing!
                           &                 
             That's you    
                          &               
             you are my love

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 13:55 توسط مهدیه| |


Design By : Night Skin